عبد الحي حبيبى
96
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
( 280 ه ) زندگى داشته باشد ، زيرا آغاز شاهى عمرو ليث 265 ه و گرفتارى وى 286 ه است . و او را راى هندوستان از انجهت گفتهاند كه در ان اوقات بر سرزمينهاى غربى هند نيز حكم ميراند ، و چنانچه در مبحث لويكان گذشت ، كابل و زابلستان در عصر يعقوب ليث فتح شده بود ، بنابر ان برادرش عمرو ليث شحنهء خود را بدينجا فرستاده باشد . اما اين سخن عوفى كه كملو معاصر عمرو ليث صفارى باشد ، با شرحيكه كلهنه در راجه ترنگينى داده از روى تعيين زمان موافق نمىآيد ، زيرا از روى سند كلهنه بايد كملو در حدود ( 291 ه ) بشاهى رسيده باشد در حالى كه دورهء شاهى عمرو ليث ( در 286 ه ) با گرفتارى او سپرى شده بود . بهر صورت چون روايت كلهنه سابقتر از عوفيست و وى به احوال شاهان واقفتر به نظر مىآيد ، بنابرين بايد گفت كه عوفى را در نسبت اين حكايت به عصر عمرو ليث سهوى روى داده باشد ، و يا اين سهو را پيش ازو نويسندهء مأخذ اين حكايت مرتكب شده باشد . اكنون نظرى به كلمهء كملو بيندازيم كه مانند اسماى ديگر اين شاهان مقامى و داخلى به نظر مىآيد : چنانچه گفتيم در ضبط اين نام اشكال كمره ( بسه فتحه ) و كه مهره يه كه نيز از روى مسكوكاتش نقل شده ، و ما ميدانيم كه تبديل « ر » به « ل » در كلمات فارسى و پنبتو مطرد است ، مثلا ديوار - ديوال يا غربال - غلبيل ، پس يك شكل كملو بايد كمرو هم باشد ، و اين نام تاكنون در بين مردم واديهاى اباسين مروج و معمولست ، و در پنبتو كمر به دو فتحه بمعنى رعنا و رنگين و ابلق است ، كه و او اخير از مقولهء تحبيب است ، اگر با مرد بيايد مانند خير ، خيرو ، و حبيب ، حبو ، و نبى ، نبو . و اگر اين صفت با زن استعمال گردد تأنيث را افاده مىكند مانند كمرو خان و كمرو بىبى . در صورت منقول اين كلمه از كلهنه در آخر آن ( ك ) تجليل نيز اضافه شده ، كه ما نظاير آن را در نامهاى رجال اين دوره در موارد متعدد اين كتاب نشان دادهايم .